تبليغاتX
فرزند انقلاب
 باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا با دستور کاري جديد روي کار آمد. وي که شعار تغيير را در صدر شعارهاي خود قرار داده است سعي مي کند چهره اي متفاوت از آمريکا به نمايش بگذارد. جرج بوش که در دوران رياست جمهوري خود در منطقه خاورميانه در نقاط مختلف مشغول جنگ شد. آمريکا به بهانه مبارزه با تروريسم و با پشتوانه مظلوم نمايي که توانسته بود از انفجار برج هاي دوقلو توانسته بود بدست بياورد به افغانستان حمله کرد تا طالبان را که زماني خود بوجود آورده بود را از بين ببرد و بن لادن را دستگير نمايد. اما پس کشتن هزاران غير نظامي در افغانستان و  آواره نمود ملت افغانستان نتوانست به اهداف اعلام شده خود دست يابد.

جنگ طلبي آمريکا در اين دوران به افغانستان ختم نشد. عراق گزينه ديگر براي افزايش حضور نظامي آمريکا در منطقه بود. آمريکا به بهانه سلاح هاي کشتار جمعي به عراق حمله نمود و رژيم صدام را سرنگون کرد اما هيچگاه اثري از سلاح هاي کشتار جمعي در عراق پيدا نکرد. اين تجاوز دستاوردي جز کشتار و افزايش تروريسم بين الملل در منطقه دستاوردي نداشت.

آمريکا در مواجهه با ايران به طور مستقيم از جريان برانداز و استحاله طلب در ايران حمايت مي نمود و به طور علني براي براندازي جمهوري اسلامي ايران بودجه تصويت مي‌کرد. و ايران را محور شرارت مي‌خواند.

اين نوع برخورد آمريکا با کشورهاي منطقه موجب شده بود که چهره بين المللي آمريکا بشدت تخريب شود و آمريکا اعتبار خود در بين مردم منطقه را از دست دهد و در تمام منطقه از آمريکا به عنوان يک چهره متجاوز ياد مي شد. بوجود آمدن اين نوع نگاه در بين مردم منطقه حضور آمريکا در منطقه را با چالش جدي مواجه کرده بود.

تصميم گيرندگان آمريکا «تغيير» را راه حل برون رفت آمريکا از اين چالش مي‌ديدند. باراک اوبا ماموريت انجام پروژه تغيير را بايد بر عهده مي گرفت. رئيس جمهوري سياه پوست؛ در طور تاريخ همواره از سياه پوستان به عنوان برده استفاده مي نمود و سياه پوست بودن معادل بردگي بود. همواره اين نژاد باري از مظلوميت را با خود داشته است.

پخش تصاوير گريه سياه پوستان ساير کشورها به هنگام پيروزي اوباما فضاي عاطفي را ايجاد نمود که يادآور همان مظلوميت سياه پوستان است. حال رئيس جمهوري با اين ويژگي ها شعار تغيير سر داده است و از صلح و پايان نزاع صحبت مي کند. ديگر ديپلماتيک سخن نمي گويد و عوام پسندانه سخن مي راند. اوباما از عملکرد گذشته آمريکا انتقاد مي کند و به اشتباه درباره ساير کشورها لب به اعتراف مي گشايد.

اما آمريکا را چه شده است؟ از سياست‌هاي خود دست کشيده است؟ يعني اوباما مي خواهد در مقابل سياست ها پيشين آمريکا قرار گيرد؟ آيا سرمايه داران صهيونيستي آمريکا به اوباما به وي اجازه خواهند که با پايان دادن به جنگ سود فروش اسلحه را براي آنان نابود سازد؟... خير! آمريکا تنها نقاب خود را عوض کرده است. اعمال و رفتارها و شواهد و قرائن نشان دهنده دسيسه جديدي از سوي صاحبان زر و زور است.

آمريکا در نطق سالانه خود در سازمان ملل درباره پايان منازعات در جهان سخن گفت: « وجود منازعات در جهان هيچ زياني به سياست مداران نمي رساند. اما اين دختر اسرائيلي است که بر اثر موشک هاي فلسطيني ها دچار ترس و وحشت مي شود.» عمق دسيسه و مکر دولت اوباما در اين سخنراني به خوبي آشکار است. در اين نطق منظور اوباما از پايان منازعات کاملا قابل درک است. روند صلحي که وي از آن دم مي زند تنها به سود هم پيمانان خودش است. وي هيچگاه نمي‌خواهد اعلام کند که اين اسرائيل است که به خاک فلسطين تجاوز مي کند و به دنبال نسل کشي آنهاست.

آمريکا در مواجهه با ايران قصد داشت هوشمندانه تر از قبل عمل کند اما موفق به اينکار نشد. همواره همراهي هاي آشکار آريکا از جريان تجديد نظرطلب داخلي موجب مي شد که مردم نسبت به اين دخالت ها آگاه شوند و اين جريان را طرد نمايند. اما در اين دوره آمريکا سعي مي کرد ردپاي خود در انتخابات ايران را پنهان نمايد اما باز هم‌ موفق نبودند. (چگونگي دخالت آمريکا در انتخابات ايران در نوشتاري ديگر به تحرير در خواهد آمد)

اوباما در راستاي ديپلماسي عمومي رابطه مستقيم با ملت ها را در پيش گرفت که از جمله آنها مي توان به پيام تبريک وي براي آغاز عيد نوروز اشاره نمود. وي به بهانه صلح مي  خواهد فعاليت هاي هسته اي ايران را متوقف سازد. و به همين جهت وي در رابطه با ايران، مذاکره بر سر پرونده هسته اي ايران را در اوليت کاري خود  اعلام نموده است.

در راستاي جبهه گيري جديد آمريکا و اينکه اوباما به عنوان ناجي دنيا معرفي گردد. جايزه  صلح نوبل به وي اعطا مي شود. اين اولين باري نيست که چنين کاري صورت مي پذيرد. در گذشته  نيز  جايزه صلح نوبل به انور سادات و يک مقام اسرائيلي (شيمون پرز) بخاطر امضاي قرارداد صلح داده شد. در حالي که همين مقام اسرائيلي يکي از فجيع ترين کشتارها را عليه مردم فلسطين انجام داده بود. اوباما با تأکيد خود بر صلح خود را به عنوان يک منجي نشان مي دهد و سعي دارد به تمام ملت دنيا بفهماند که کليد حل تمام مشکلات دنيا در دستان آمريکا است. تا بتواند با ايجاد چنين فضايي خود را نسبت به اعمال خود توجيه نمايد.

آمريکا هم اکنون در افغانستان دچار  مشکل شده است و فرمانده ارشد آمريکا در منطقه تقاضاي نيروي کمکي نموده است اين در حالي است که روزانه تعدادي از مردم بي دفاع افغان کشته مي شوند و آقاي تغيير نسبت به اين تنش ها بي تفاوت است.

در برخورد با آمريکا نبايد فراموش نمود که اوباما همان نقش بازيگران سياه پوست را در سينماي هاليوود بازي مي کند. در سينماي هاليوود سياه پوستان هميشه در فيلم نقش يک مقام مهم را بازي مي کنند اما در حقيقت نقشي غير از مهره ندارند و کسي ديگر پشت پرده است.

آمريکا حرکتي خزنده را در راستاي سيطره خود بر دنيا آغاز  نموده است. سلطه اي خاموش که براي مبارزه با آن بصيرت بالايي مورد نياز است. هر روز که در گذر است ابعاد جديد از اين فتنه در حال آشکار شدن است. در فتنه ها معمولا حق و باطل را بسختي مي توان از  هم جدا نمود و حق و باطل در هم آميخته شده اند و تشخيص آن مشکل است.  ابعاد اين فتنه را زماني مي توان درک نمود که قرار است کودکان اسرائيل به عنوان قرباني و فلسطين به عنوان متجاوز و تروريسم معرفي شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:23  توسط فرزند انقلاب  | 

کشورهای غربی بخصوص آمریکا همواره کشور ایران را با شوری مقایسه می کنند و سعی دارند پروژه هایی را که در آنجا پیاده نموده اند را در مورد ایران اجرا کنند. انیستیتو بروکینگز که مرکز مطالعات استراتژیک جمهوری خواهان است نیز به این مطلب اشاره نموده است.

مقایسه موسوی و گورباچوف در نیز قابل تأمل است. گورباچوف و یلدسین در فروپاشی شوری بسیار موثر بودند و همواره سعی کردند که سیاست های نزدیک به غرب را برای نجات شوری اجرا  کنند اما همین زمینه ساز فروپاشی شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 21:52  توسط فرزند انقلاب  | 

شعر زیر را یکی از دوستان در قسمت نظرات گذاشته بود شعر جالبی است:

وطن یعنی بریزی در خیابان؟

بسوزی مسجدی را سهل و آسان؟

وطن یعنی خشونت های سبزی؟

توهم ها و صحبت های فرضی؟

وطن یعنی حمایت از اجانب؟

زنی تهمت به کاندیدای غایب؟

وطن باید شود سبز از سر زور؟

که دستورش رسید از آن ره دور؟

وطن یعنی اگر زورت زیاد است

بدان بی بی سی از دست تو شاد است؟!

وطن یعنی اگر کم مایه داری

تو را له میکند سرمایه داری؟

وطن یعنی دبی یعنی امارات؟

بساط و پیپ و قلیان و کراوات؟
***


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:42  توسط فرزند انقلاب  | 

سایت صدای آمریکا متعلق به سازمان سیا در انتخابات ایران بسیار فعال عمل کرد و سیاست های آمریکا را برای کودتای مخملی پیگیری می کرد.

 حال صرف نظر از جهت گیری سایت می توان در عکس زیر نفاق را درسیاست های این شبکه مشاهد نمود.4 روز قبل از انتخابات این سایت اعلام می کند که طبق نظر سنجی ها احمدی نژاد پیروز انتخابات است. اما دقیقا روز پس از انتخابات خبر از تقلب وسیع انتخاباتی می دهند.

 این عمل منافقانه مرا به یاد آیه 118 آل عمران می اندازد. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! محرم اسرارى از غير خود، انتخاب نكنيد! آنها(منافقین) از هرگونه شرّ و فسادى در باره شما، كوتاهى نمى‏كنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشيد. (نشانه‏هاى) دشمنى از دهان (و كلام)شان آشكار شده؛ و آنچه در دلهايشان پنهان مى‏دارند، از آن مهمتر است. ما آيات (و راه‏هاى پيشگيرى از شرّ آنها) را براى شما بيان كرديم اگر انديشه كنيد.»

دشمنان با آنکه سعی دارند آنچه در دل دارند پنهان کنند ولی دشمنی از کلامشان آشکار می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:21  توسط فرزند انقلاب  | 

دولت اسلامی مسئله ای است که طی چند سال اخیر به یکی از مسائل روز تبدیل شده است . این مسئله از سال 84 و پس از روی کار آمدن گفتمان اصولگرا و عدالت طلب در فضای جامعه ما شکل گرفت. انقلاب اسلامی ایران پس از پشت سر گذاشتن مراحل امت سازی و حکومت سازی امروز به دنبال دولت سازی است تا بتواند دولت اسلامی را تشکیل دهد.

دولت اسلامی متعلق به جامعه اسلامی در مقابل جامعه مدنی قرار  می گیرد. در این نوشتار سعی می شود به بررسی دولت اسلامی و تفاوت آن با دولت مدرن بپردازیم.

در جامعه مدنی جامعه به سه قشر تقسیم می شود: دولت، احزاب و مردم. در این ساختار احزاب نقش واسطه برای ارتباط بین مردم و دولت را ایفا می کنند و احزاب بین حاکمیت و مردم قرار می گیرند مردم تنها از مجرای احزاب می توانند به دولت دسترسی داشته باشند. احزاب برای به دست آوردن *قدرت* و حاکمیت برای ماندن در قدرت تلاش می کنند و مردم نیز وسیله ای برای تدوام جریان قدرت بین احزاب و دولت است.

همانطور که مشاهده می شود مردم تنها زمینه بازی قدرت را فراهم می کنند و نقش چندانی در جهت گیری های قدرت ندارند.

در این ساختار ادعا می شود مشارکت سیاسی مردم افزایش یافته و مردم دارای هوش سیاسی بیشتری می باشند. اما آنچه که در عمل در این جوامع مشاهده می شود کاهش روز به روز مشارکت مردم در انتخابات هاست و مردم نسبت به مسائل سیاسی کشور بی تفاوت می باشند. دلیل این امر این است که مردم حاکمان را در خدمت خو نمی بینند، بلکه آنها را در خدمت منافع حزب خود می دانند. حاکمان نگاهی اشرافی دارند و بخاطر همین نگاه نمی توانند با طبقات مختلف جامعه ارتباط برقرار کنند.

اما جامعه اسلامی به دو دسته تقسیم می شود: دولت و مرد. که در این بین مردم باید ارتباطی مستقیم و بی واسطه با حاکمیت داشته باشند و مردم بدون اینکه صدایشان بلرزد خواسته های خود را از حاکمیت بخواهد. در این ساختار حکومت برای خدمت است و هدف آن خدمت به مردم و تلاش برای مردم است.

از ویژگی ها و شناسه های این دولت، ساده زیستی، دوری از اشرافی گری، مردم داری و... می باشد. گفتنی است که محور و پایه اصلی این دولت «عدالت» در این جامعه بدنه اجتماعی فعال است زیرا در مقابل توجه حاکمان به مردم، مردم نیز متقابلا به حاکمیت توجه داشتی و چگونگی تغییر در اوضاع حاکمان مورد اهمیت مردم خواهد بود.

در جامعه مدنی که یک جامعه بورژوا و بر اساس نظام سرمایه داری ست، جامعه به صورت نامتوازن رشد رشد می کند و سرمایه به سمت عده معدودی از جامعه می رود اکثریت جامعه از سرمایه های عظیم بی بهره می شوند. به تعبیری دیگر، ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرتر می شوند و تنها کسانی می توانند به حاکمیت برسند که جزو طبقه اشراف و سرمایه دار باشند.

هم اکنون ما شاهد هستیم که در جوامع غربی علی رقم اینکه ثروتمندترین افراد در آنجا هستند فقیرتین افراد دنیا نیز در آنجا بسر می برند. این فرایند موجب می شود که اکثریت مردم خود را حاکمان جدا ببینند که در نتیجه موجب می شود که مشارکت سیاسی را نسبت به احوال خو د بی تأثیر ببینند.

اما در دولت اسلامی که بر پایه عدالت است، آنچه که اهمیت دارد رسیدن هر فرد در جامعه به حق خود است. وقتی مردم می بینند در سایه این نوع حاکمیت راحتتر حق خود را بدست می آورند نسبت به آن بیشتر علاقه نشان می دهند و این ارتباط زمانی از استحکام بیشتری برخوردار است که مردم دولت را از جنس خود بدانند و براحتی بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

دولت نهم تجربه موفقیت آمیزی برای این ساختار می باشد. دولت نهم در چهار سال فعالیت خود ارتباط بسیار نزدیکی با مردم برقرار نمود و با حرکت به سمت عدالت و خدمت به مردم توانست گامی بلند به سمت دولت اسلامی بردارد.

مردم از نزدیک سخت کوشی های رئیس دولت را می دیدند، ساده زیستی و شجاعتوی را از نزدیک لمس کردند و دریافتند که وی نه از طبقه اشراف بلکه مردی از جنس خودشان است و با زبان آنها صحبت می کند. مردم دیدند که عدالت خواهی وی موجب شده بود فاصله طبقاتی در جامعه کاهش یابد.

بازخورد این نوع دولتداری را در انتخابات دهم دیدیم. جمهوری اسلامی توانست رکورد مشارکت سیاسی را بشکند و مردم رئیس جمهوری با رأیی بی سابقه برگزیدند.

به امید ظهور دولت یار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 15:37  توسط فرزند انقلاب  | 

دکتر محمود احمدي نژاد دولت دهم را رقم زد و اين روزها يگانه هاي خود را يکي يکي در معرض نمايش قرار مي دهد. گويا حوادث براي رئيس جمهور منحصر به فرد يکتاست. شايد اولين رئيس جمهوري باشد که صاحب اين همه رکورد باشد.

مثلا اينکه اولين رئيس جمهوري است که به اين شدت تخريت شده است، اولين رئيس جمهوري که به تنهايي توانست دشمنان را به اين شدت عصباني کند، اولين رئيس جمهوري که تمام مشکلات کشور را لمس کرده است و به همه جاي آن سفر نموده، اولين رئيس جمهوري که همه طرفداران انتخاباتي اش نتوانستند يک نفر از نزديکانش را از وي دور کنند و...

اما يکي از اين اولين ها که براي دکتر احمدي نژاد رقم خورد، نگاه ميکروسکوپي به دولت بود. در علم مهندسي نگاه ميکروسکوپي به نگاهي اطلاق مي شود که به بررسي ذرات ريز ماده مانند اتم و مولکول توجه مي شود و رفتار آنها مورد بررسي قرار مي گيرد، تغييرات و حرکات ماده در اندازه هاي بسيار ريز اندازه گيري مي شود. همانطور که از اسم آن نيز پيداست اين بررسي ها توسط ميکروسکوپ انجام مي شود.

 اين روزها نيز رفتار دکتر احمدي نژاد توسط طرافداران، متقدان و مخالفان، به صورت ميکروسکوپي رصد مي شود. اين اولين باري است که ريز به ريز رفتار يک دولت به اين صورت بررسي و نقد مي شود و تا بحال دولت اينقدر شفاف در مقابل مردم نمايان نبوده است.

جناب آقاي دکتر احمدي نژاد اين افتخار را دارد که توانسته است، جمهوري اسلامي را وارد مرحله جديد نمايد. اين در حالي است که در دولت ها گذشته، مسئله اصلي بر سر رويکردها بود؛ انتقاد ها بر سر مسائل اساسي همچون ماهيت نظام، خط امام، عدالت، استقلال و ... بود. به ياد داريم که در دولت گذشته رئيس جمهور اصالت را بر آزادي داده بود نه به دين و بين آزادي و دين، آزادي را انتخاب مي نمود. در دوره سازندگي توسعه بر عدالت ارجحيت داشت و قشر آسيب پذير بايد زير چرخ توسعه له مي شدند.

اما امروز فضاي انتقادي نسبت به دولت درون گفتمان است و سرسخت ترين طرفداران دولت، سرسخت منتقدان (نه تخريب گران) وي مي باشند. اين بيانگر اصلاح طلبي واقعي و بالاتر از آن اصولگرايي واقعي مي باشد.

به وجود آمدن اين ديد نشانه رشد و بلوغ جمهوري اسلامي مي باشد، يعني يک قدم به سمت ايده آل ها حرکت نموده ايم و براي اصلاحات جزئي عملکرد درون گفتماني تلاش مي شود. در اين مرحله کار دولت دو چندان شده است و براي اصلاح اين جزئيات در اندازه ميکروسکوپي بايد دقت و تلاش بسياري انجام دهد.

 به تبع، کار براي منتقدان و نخبگان نيز سخت شده است. عرصه جديد جمهوري اسلامي نيازمند ادبيات انتقادي جديدي مي باشد. تا کنون ادبيات انتقاد مبتني بر يک ساختار ژورناليستي غربي بوده است که آفت هاي بسيار زيادي در جامعه به وجود آورده است من جمله القاي سياه نمايي، دروغ پراکني، ايجاد شايعات و... . ايجاد اين نوع ادبيات بر اساس مولفه هايي مي باشد که بررسي آنها در اين نوشتار نمي گنجد.

يکي از آفت هايي که در نگاه ميکروسکوپي به دولت وجود دارد، ايده آل گرايي افراطي مي باشد. يکي از تاکتيک ها عمليات راني، که براي اعتبار زدايي به کار مي رود، اشاره به نقطه ايده آل است. در اين تاکتيک با دست گذاشتن بر روي نقطه ايده آل، آن چيزي که جلوه مي کند تنها نواقص و معايت است که موجب سياه نمايي مي شود. پس در اين نگاه اگر به برايند کلي توجه نشود ممکن است آسيب هاي جدي به جامعه و دولت وارد شود و عدم توجه به حرکت کلي موجب مي شود که تاکتيک رواني نقطه ايده آل به طور مخرب ظاهر شود.

در اين روزها نيز حوادثي نظير عزل و نصب هاي رئيس جمهور –که البته خالي از اشکال هم نيست- موجب شده است که تعبير هايي نظير ضد ولايت فقيه، ولايت ناپذير و... نثار دولت شود. که اين برچسب ها عين بي انصافي در حق دولت و چسم بست بر روي دولت ولايي و مکتبي است. غالب اين نظرها بر اساس اخبار غير موثق و تأييد نشده مي باشد که البته پس از آشکار شدن حقيقت کذب بودن آنها معلوم مي شود. يکي از مولفه هايي که در ادبيات انتقادي بايد به آن توجه شود صحت خبر است که در آموزه هاي ديني به آن تأکيد فراوان شده است.

عدم وجود نگاه ماکروسکپي(نگاه جامع) موجب شده است که امتيازهاي بي نظير و منحصر به فرد دکتر احمدي نژاد را ناديده بگيريم و از ايشان چهره نامناسبي ارائه دهيم. نبايد فراموش کرد که مقام معظم رهبري در وصف اين دولت فرمودند که اين (دولت) همان چيزي است که ما مي خواستيم.

پس نبايد از ياد برد که رئيس دولت دهم، شجاع، سخت کوش و هوشمند است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:3  توسط فرزند انقلاب  | 

چند روز پیش توی گروپ مثلا طرفدارای میرحسین موسوی خوندم که موقع پخش سخنرانی دکتر احمدی نژاد تمام وسایل برقی از جمله اتو، سماور و ... رو به برق بزنیم تا فشار برق زیاد بشه و برق ها قطع بشه. این مطلب به عنوان یکی از راه حل های ضربه زدن به جمهوری اسلامی مطرح شد.

جالبه تو همین گروپ ها به راحتی از انقلاب و براندازی و ... حرف میزد و موقع درگیری ها از راهکارهای خیلی رویایی برای براندازی حرف میزد و حالا دیگه کارشون به جایی رسیده که برای براندازی دست به دامان سماور برقی شدن.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 12:5  توسط فرزند انقلاب  | 

کساني که در زمان حاکميت اصلاح طلبي مي گفتند: "امام به موزه هاي تاريخ رفته" چگونه است که در انتخابات رياست جمهوري پشت سر کسي ايستاده اند که با شعار گفتمان امام خميني(ره) وارد رقابت انتخاباتي شده است.

«گفتمان خط امام (ره)»؛ چنديست که اين عبارت در اکثر محافل سياسي و رسانه ها مطرح شده است و يکي از محورهاي مهم در مباحث مربوط به انتخابات رياست جمهوري دهم اين موضوع مي باشد.

جريان اصلاح طلب نيز که هنوز نتوانسته است به ائتلاف دروني برسد، با دو کانديدا وارد عرصه انتخابات شده است و گفتمان خط امام(ره) را به عنوان شعار خود انتخاب نموده است.

ميرحسين موسوي، کانديدايي که اغلب اصلاح طلبان (دوم خردادي ها) پشت سر وي قرار گرفته اند نيز امروزه با اين شعار پا به عرصه انتخابات نهاده است. در اين رابطه لازم است به چند نکته توجه شود:

1- يادآوري تبليغات انتخابات رياست جمهوري دوره هفتم و هشتم، در تحليل فضاي کنوني بسيار مؤثر است و مي تواند ما را در شناسايي صف بندي هاي سياسي امروز ياري رساند.

در آن زمان شعارهايي چون آزادي، جامعه مدني، ايران براي همه ايرانيان، توسعه سياسي و... در تابلوي تبليغاتي جناح اصلاح طلب(چپي و دوم خردادي سال 76 و 80) خود نمايي مي کرد و اين شعارها را در انتخابات سال 84 نيز ادامه دادند اما در نهايت اين شعارها نتوانست آبشخوري براي جريان اصلاح طلب باشد تا جائی که نافرماني مدني، خروج از حاکميت، گزار به دموکراسي و ... نتيجه اين شعارها شد.

اما مردم، اين گفتمان را نپسنديد و نتيجه انتخابات نهم طور ديگر رقم خورد، دولت نهم با گفتمان عدالت و گفتمان اصيل انقلاب و امام(ره) توانست از ديگران پيشي بگيرد که پس از آن جريان عدالت خواهي در کشور به راه افتاد.

توجه به محرومين، ساده زيستي، ارتباط مستقيم با مردم، برخورد قاطعانه با زورگويان، روحيه استکبار ستيزي و ظلم ستيزي و... حاصل روي کار آمدن اين دولت بود.

 اين در حالي بود که اصلاح طلبان در رسانه ملي و در مقابل چشمان همه مردم گفتمان عدالت و شعارهاي دکتر احمدي نژاد را به سخره گرفتند.

2- تغيير فضاي سياسي کشور و تبديل نمودن فضاي ضدآرماني به يک فضاي آرماني و مطرح شدن گفتمان اصيل امام و انقلاب درکشور، بزرگترين دستاورد دولت نهم است.

دولت نهم گفتماني را زنده کرد که در کوچه پس کوچه هاي قدرت طلبي و مصلحت طلبي هاي ويرانگر، گم شده بود؛ اين که پس از گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي هنوز هم مردم به گفتماني رأي مي دهند که همان گفتمان اول انقلاب است، توانست نقشه هاي دشمن مبني بر تغيير ساختار در ايران را نقش بر آب نمايد.

دشمني که با روي کار آمدن اصلاح طلبان به «تغيير ساختار» در ايران اميدوار شده بود، انقلاب ايران را با ديگر انقلاب ها -که پس از گذشت چند دهه دچار حرکت دوري شده بودند و از آرمان هاي خود دور شده بودند- اشتباه گرفته بود. پس از اين شکست و جواب دندان شکن مردم به دشمن، آنها راهبرد «تغيير رفتار» را در پيش گرفته است تا بتوانند جمهوري اسلامي را مهار کنند.

3- براي يافتن نقشه دشمن بهتر است خود را جاي آنها بگزاريم. اکنون که در ايران گفتمان اصيل امام و انقلاب حاکم است و اين گفتمان هنوز در بين مردم پويا و زنده است و تقابل مستقيم نتوانسته آن را از بين ببرد، لذا بايد در آن نفوذ کرد تا بتوان آن را از راه اصلي منحرف ساخت. اما چگونه؟

تقريبا همه افسانه تروا را شنيده ايم؛ در اين داستان سپاه يونان که نتوانسته بود در چنگي طولاني و مستقيم با سرزمين تروي به پيروزي برسد، تصميم مي گيرد که اسب بزرگي به عنوان هديه در پايان جنگ به ملت تروي بدهد و در لواي آن سربازان خود را وارد قلعه کند تا بتواند از درون تروي را نابود سازد. اين داستان پندي براي فروپاشي و نابود کردن يک گفتمان به دشمنان مي دهد: ورود «جريان استحاله» در لواي گفتمان «خط امام».

4- چگونه بايد اين جريان را شناخت؟ از چه راهي بايد به اين مکر پي برد؟ نشانه هاي آن چيست؟ نگاه به گذشته و مراجعه به تاريخ مي تواند در شناخت اين جريان ها به ما کمک کند. رفتارهاي اين جريانات در گذشته مي تواند چراغ راه ما در اين دوران باشد.

5- کساني که در زمان حاکميت اصلاح طلبي مي گفتند: "امام به موزه هاي تاريخ رفته" چگونه است که در انتخابات رياست جمهوري پشت سر کسي ايستاده اند که با شعار گفتمان خط امام(ره) وارد رقابت انتخاباتي شده است.

کساني که زماني مي گفتند: "بسيج مدرسه خشونت است" در کنار کسي ايستاده اند که امروز در نطق هاي خود توهين به بسيج را نمي پذيرد.

کساني که در زمان حاکميت خود نامي از گفتمان امام نمي بردند امروز دايه دار گفتمان خط امام (ره) شده اند.

چرا کسي که مدعیست؛ امروز براي زنده نگه داشتن گفتمان امام خميني (ره) آمده است، در مقابل حمله به گفتمان خط امام (ره) سکوت اختيار کرده است؛ طرفداران آقاي موسوي در برنامه تبليغاتي خود در برج ميلاد، هنگام پخش فيلم رحلت امام خميني (ره) در حضور خود آقاي موسوي سوت و کف مي زنند.

البته که در طرفداری توهین کنندگان به ساحت خمینی کبیر از جناب مهندس میرحسین موسوی، شک و شبهه جدی وجود دارد،  اما سکوت ناجوانمردانه ایشان در برابر این اقدام زشت را چگونه باید ارزیابی کرد؟

اما اين اسب تروا بر خلاف اسب ترواي افسانه اي ظاهري کج و معوج دارد. چرا که سوسيال دموکرات مسلمان و ليبرال دموکرات مسلمان با گفتمان امام خميني (ره) قابل جمع نيست. کساني که در زمان خود بر طبل رابطه با آمريکا کوبيدند را نمي توان دايه دار گفتمان امام خميني(ره) دانست.

6- البته منظور اين نوشتار اين نيست که هم اکنون آقاي موسوي مستقيم با دشمن در ارتباط است اما امروز ايشان بازيچه افرادي شده اند که قصد دارند تيشه به ريشه انقلاب بزنند و آقاي موسوي را حلقه کامل کننده زنجير خود مي دانند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:36  توسط فرزند انقلاب  | 

جناب آقاي موسوي در مورد سفر افتخار آفرين جناب آقاي دکتر احمدي نژاد به ژنو گفته اند:" امام فرمودند نبايد اسباب وهن نظام را فراهم کنيم." اما آيا آقاي موسوي به ياد ندارند که که هنگامي که امام خميني (ره) حکم ارتداد سلمان رشدي ملعون را صادر نمودند 5 تن از کابينه جناب آقاي موسوي استعفا نمودند.

آيا اين استعفاها موجب وهن نظام نشده است؟ آقاي موسوي در متن استعفاي خود که دليل آن هنوز در هاله اي از ابهام است متن استعفا را خطاب به ملت ايران نوشته اند! اما در عرف بايد خطاب اين استعفا بايد به مقام بالتر باشد که طبيعتا مخاطب آن يا بايد مقام معظم رهبری (رئيس جمهور وقت) يا حضرت امام (ره) باشد. آيا اين وهن نظام نيست؟ انتشار متن استعفاي ايشان از سوي رسانه اسرائيلي بي بي سي به عنوان اولين رسانه، چه معنايي دارد؟ که امام خميني (ره) در واکنش به استعفاي ايشان فرمودند:" در مواقع عصبانيت دست به کارهايي نزنيم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند".

آقاي موسوي که ادعا دارد پيرو خط امام است، چگونه سخنراني قاطع رئيس جمهور که موجب خشم مستکبرين شده است و کمترين دستاورد آن فرا خواندن سفير اسرائيل از سوئيس است، را مود انتقاد قرار مي دهد. مگر غير از اين است آقاي احمدي نژاد با اين کار تمام برنامه هاي غرب براي حمايت از اسرائيل را برهم زد. چرا آقای موسوی باید با هزینه نمودن سخنان امام خمینی (ره) اشکال تراشی کند. درست است که آقاي احمدي نژاد در انتخابات براي آقاي موسوي رقيبي جدي مي باشد و پيروزي در برابر آقاي احمدي نژاد برايشان دشوار است، اما رقبای ایشان نبايد با ناديده گرفتن دستاوردهاي حرکت شجاعانه جناب آقاي احمدي نژاد به سياه نمايي بپردازند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:33  توسط فرزند انقلاب  | 

سيد محمد خاتمي روز دوشنبه در تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران حضور یافت و به نکاتی در مورد دولت اصلاحات و دولت نهم پرداخت که جا دارد درباره آن تأمل نمود. آقای خاتمی در پاسخ به سوالات سعی داشت که عملکرد خود را توجیه نماید. که در این نوشتار سعی داریم به سخنان ایشان توجه بیشتر داشته باشیم.
آقاي خاتمي در اين برنامه با اشاره به مصاحبه‌هاي دوره‌ رياست‌جمهوري خودش كه «در آن به دفاع از همه‌ي اصول و ارزش‌هاي انقلاب پرداخت»، گفت: « بعد از اين مصاحبه براي اولين بار دولت آمريكا مطابق آن شروطي كه امام(ره) گذاشته بود (دولت آمريكا عذرخواهي كند و قول دهد ديگر در امور ايران دخالت نكند) رسما از ايران عذرخواهي كرد.»


اين صحبت آقاي خاتمي به اعترافات کلینتون در رابطه با ايران و سخنان مادلين آلبرايت بر مي گردد. كلينتون در جمع خبرنگاران در آستانه سال 2000 به خبرنگاران گفت:« ايران به دليل موقعيت استراتژيك بسيار مهم در دهه هاي اخير خود مورد سو استفاده غرب قرار گرفته است. بايد بپذيريم كه جمهوري اسلامي ايران، احتمالا مورد بي مهري كشورهاي غربي قرار گرفته است.»  كلينتون در بخشي ديگر از سخنان خود ابراز داشت:« براي آغاز كفتگو با ايران، لازم است واقعيت هاي گذشته را كاملا انكار نكنيم. به نظر مي رسد آمريكا و كلا فرهنگ غرب، دوست ندارند برخي شكايت هاي ملت هاي ديگر را معتبر بشمارند، اما اگر بخواهيم در روابط با ايران به نبيجه برسيم، چاره اي جز معتبر دانستن اين نارحتي ها و شكايات نداريم... ايراني ها حق دارند به خاطر آنچه كه كشور من يا فرهنگ من يا متحدين من 50 يا 150 سال پيش به سر كشورشان آوردند، عصباني باشند»
همچنین مادلین آلبرایت نیز تنها به دست داشتن آمریکا در کودتای 28 مرداد و کمک به دولت صدام حسین اشاره نموده بود و دولت ایران را غیر دموکراتیک معرفی نموده بود.
در هیچ یک از این صحبت ها عذر خواهی رسمی از سوی دولت آمریکا مشاهده نمی شود حتی آلبرایت جمهوری اسلامی را غیر دموکراتیک معرفی کرده است و این یعنی نفی جمهوری اسلامی به عنوان حاصل سال ها مبارزات ملت ایران.
تعریف از تمدن و فرهنگ ایرانی، یا قبول دست داشتن در کودتای 28 مرداد و کمک به دولت عراق و ... مواردی هستند که مردم ایران از همه این­ها مطلع هستند و جای افتخاری وجود ندارد که بخواهید از آن به عنوان یک برگ برنده علیه دولت نهم استفاده کرد. البته این موضع آمریکا برای کسی که مبهوت غرب است و در مقابل آن خود را باخته است بسیار شعف آور و خوشحال کننده است. حتی در آن زمان هیچ یک از روزنامه های اصلاح طلب با همه هیجان و بزرگنمایی ها مواضع کلینتون و آلبرایت به عنوان عذر خواهی مطرح نکرده اند چه شده است که امروز آقای خاتمی اینگونه آن مواضع توهین آمیز را عذرخواهی می دانند؟

آقای خاتمی در ادامه صحبت های خود گفتند که دولت نهم شجاعانه در حال مذاکره با آمریکاست. آری قطعا این حرف آقای خاتمی درست است. امروز دولت نهم از موضع قدرت و با حفظ اقتدار و شأن ملت ایران هژمونی آمریکا در منطقه را برهم زده است. و ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای وارد باشگاه قدرت جهانی شده است. همانطور که آقای خاتمی گفت دولت با شجاعت تمام در مقابل زورگویی های غرب ایستاد و ما شاهدیم که امروز ایران اسلامی صاحب 6000 سانتریفیوژ است، همان سانتریفیوژهایی که دولت اصلاحات قرار بود برای بدست آوردن 20 تای آنها 10 سال مذاکره کند. دولت نهم توانست چرخه سوخت هسته ای را کامل نماید و تمام فعالیت هسته ای را از سرگیرد همان فعالیت هایی که همه آنها در دولت اصلاحات به بهانه اعتماد سازی تعلیق گردید و کار تا جایی پیش رفت که حتی دانشکده های فیزیک و علوم هسته ای نیز تا مرز تعطیلی رفتند.
رئیس جمهور خندان اصلاحات به چه دستاوردی در حوزه سیاست خارجی افتخار می کند؟ غیر از این است که غرب گفت فعالیت های هسته ای باید تعلیق شود و دولت اصلاحات نیز پذیرفت؟!
چرا آقای خاتمی به اعترافات اخیر بوش اشاره نمی کنند که وی در آن صراحتا چنین گفت: «ما قبل از آنكه احمدي نژاد بر سر كار بيايد، داشتيم به نتايج دلگرم كننده اي درخصوص موضوع هسته اي ايران مي رسيديم، چون آنها با توقف غني سازي موافقت كرده بودند. متأسفانه پس از انتخاب رئيس جمهور احمدي نژاد، ايران مسير برعكسي را برگزيد و اعلام كرد بار ديگر به غني سازي دست مي زند» آیا آقای خاتمی به این دستاورد هم که موجبات سیاست های آمریکا در قبال ایران را فراهم نموده، باز هم افتخار می کند؟ بوش در این اعترافات یک بار دیگر از اصلاح طلبان حمایت کرده است آیا آقای خاتمی اصلاح طلبی را که مورد مورد حمایت غرب است، تأیید می نماییند؟!
امیدوارم که آقای خاتمی به سخنان اخیر مقام معظم رهبری در دانشگاه علم و صنعت توجه بیشتری داشته باشند. که به گفته خودشان: «مقام رهبری سیاستها و جهت گیریهای کلی و اساسی نظام را تبیین میکنند، و هر کس که پای بند به قانون است باید رفتار و مسئولیت خود را در راستای این سیاستها و جهتگیریها قرار دهد» (روزنامه صبح امروز، سه شنبه 6 اردیبهشت 79) ایشان فرمودند:« شجاعت در برابر هيبت دشمن، جزو شاخصهاست. در مقابل دشمن اگر مسئولين كشور احساس رعب و خوف بكنند، بر سر ملت بلاهاى بزرگ خواهد آمد. آن ملتهائى كه ذليل و مقهور دست دشمن شدند، عمده‏ى علت اين بود كه مسئولان - پيشروان قافله‏ى ملت - شجاعت لازم، اعتماد به نفس لازم را نداشتند»

آقای خاتمی در این جلسه گفت:« كشور را با تورم ‌٣/١٥ درصدي تحويل داديم اما امروز با نفت ‌٩٠ دلاري سوال كنيد وضعيت تورم چطور است؟» در نگاه اول این سخنی گویا و نشان دهنده قدرت مدیریت دولت اصلاحات و ضعف دولت نهم است. اما اندکی دقیقتر نگاه کنیم. سخن آقای خاتمی کاملاً درست است اما با توجه به چند نکته: 1- افزایش قیمت نفت برای ایران به عنوان یکی از کشورهای تولید کننده نفت تیغی دو لبه است از یک طرف افزایش قیمت موجب افزایش ذخیره ارزی کشور خواهد شد اما از آنجایی که ایران وارد کننده فراورده های نفتی است افزایش قیمت نفت موجب افزایش قیمت این فراورده ها خواهد شد پس افزایش قیمت نفت از سوی دیگر موجب ورود تورم به کشور خواهد شد. اگر رشد قیمت نفت از نقطه اپتیمم بگذرد افزایش قیمت نفت باعث رشد تورم می شود. مسلما افزایش قیمت نفت به معنای نزدیک شدن به این نقطه است. این برداشت که با افزایش قیمت نفت تورم کاهش می یابد برداشتی سطحی و غیر کارشناسانه است و چنین نتیجه گیری از افزایش قیمت نفت از سوی آقای خاتمی که خود 8 رئیس جمهور ایران بوده اند بسیار بعید است. 2- شاهدیم که دولت نهم در سفرهای استانی خود حجم عظیمی از پروژه های عمرانی را به پایان رسانده است و آبادانی را به دور دست ترین نقاط کشور برده است. انجام این پروژه های عمرانی مسلما نیازمند اعتبار است و افزایش اعتبار حاصل از افزایش قیمت نفت در این نوع پروژه ها هزینه می شود که در دولت اصلاحات چنین عزمی بر آبادانی کشور نبود. یکی دیگر از خدمات بنیادی دولت اتمام پروژه های نیمه تمام دوران سازندگی و اصلاحات است که پیشرفت آنها از مرحله کلنگ زنی بیشتر نبوده است و به اتمام و بهره برداری رساندن این پروژه ها یکی از اقدامات ارزنده دولت نهم است.
 آقای خاتمی در این جلسه باصطلاح دانشجویی از عدم برنامه دولت نهم در قبال برنامه های دولت اصلاحات سخن گفتند و افزودند:« تحولات اقتصادي قابل تقديري نيز در دولت اصلاحات شكل گرفت كه هنوز هم نان آن را مي‌خوريم.» آیا آقای خاتمی فراموش کرده اند که در ابتدای دوران ریاست جمهوری شان گفتند که ما برنامه اقتصادی نداریم و برای توسعه سیاسی آمده ایم و نمایندگان مجلس ششم مشکلات معیشتی مردم را تمسخر می کردند؟! آیا منظور ایشان از تحولات اقتصادی همان پروژه های نیمه تمام است که عدم اتمام آنها امروز برای کشور و دولت مشکل ایجاد کرده است؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 14:52  توسط فرزند انقلاب  |